تبليغاتX
چشمهای سرگردان آرژین
از قبل هم سرگردانتر

 

 

 امروز یه ایمیل  غیر منتظره گرفتم از یه دوست خوب. ازش ممنونم فکر کنم بدونه کیه. ایمیل این خانوم گل باعث شد بیام بنویسم. باور کنید خیلی خوشحال شدم. مرسی عزیز

 من هم مثل همه شما دوستان درگیر زندگی هستم. از مسائل خانوادگی گرفته تا شغلی.

نمیدونم چرا از وقتی نوشته هامو حذف کردم و قالب بلاگم مثل قبلنا تاریک نیست خیلی از دوستان بهم سر نمیزنن. دلم گرفت. مهم نیست این دل همیشه یه چیزیش هست.

از قهوه عزیز رسمن ممنون به خاطر این قالب قشنگ. 

*)


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 14:32  توسط آرژین  | 
 

سلام به صاحبخونه و دوستاش

با اینکه کلید خونتو دارم احساسه دزدی رو دارم که اگه زود نجنبه صاحب خونه بر میگرده و دمار از روزگارش در میاره.

امیدوارم که خوشت بیاد. زود برگرد چون من دیگه اینجا نمیام. می ترسم.

 

پیوست: عکست به این صفحه نمیاد. برگشتی عوضش کن. البته اگه خواستی. درضمن این پیوندها رو من نذاشتم فکر کنم با قالب اومدن.


+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 12:15  توسط آرژین  | 
 

به درخواست پرستو جون و آیدا جون منم بازی. دلتون بسوزه ۲ نفر منو دعوت کردن.

 

۱. خیلی حساسم و تا اونجایی که یادم میاد همیشه از درون ناراحت هستم. یا از دست خودم یا از دست اطرافیانم. اصلا هم از این اخلاقم خوشم نمیاد.

۲. کلن تو گذشته زندگی میکنم.

۳. رشته تحصیلیم رو به خاطر بابام انتخاب کردم و به خاطر جنابش هم تصمیم گرفتم فوقمو بگیرم که نشد

۴. وقتی بچه بودم موهام خیلی پرپشت بود ولی همینکه به سن  ۱۶ سالگی رسیدم موهام خیلی کم پشت شد به خاطر همین الان ۷سالی میشه که موهام پسرونست.

۵. وقتی بچه بودم اگه کسی میگفت: آرژین بیشتر به بابات رفتی تا مامانت گریه میکردم. الانم وقتی بهم میگن شبیه مامانتی خیلی خوشحال میشم.

خوب دیگه من معافم.

من مریم و عروسک و قهوه رو  دعوت میکنم.

.............................................................................

دوستای خوبم من چند وقتی نیستم. یعنی مسائل خانوادگی باعث شده چند وقتی نباشم. برای اینکه دل قهوه عزیزم رو به دست بیارم اینجا رو میدم دستش. قراره برام خوشگلش کنه. منو فراموش نکیندا. در شرایطی هستم که بازم به دعاهاتون محتاجم.مرسی

*)


+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت 23:14  توسط آرژین  |