تبليغاتX
چشمهای سرگردان آرژین
از قبل هم سرگردانتر

 

وقتی آدم قدر ندونه...بدونه اینکه بفهمه ناشکری کنه...به آسونی از مقابل  امید صبر مثبت بودن و همه این کلمه های خوب خوب بگذره .....شب که شد یادش بره آیت الکرسی رو برای اون عزیزی که خودش خوب میدونه کیه بخونه.....اینی میشه که شده. بر عکس همیشه چقدر چوب خدا باصدا بود این دفعه.

یکی از عزیزترین کسام الان چند وقتی هست که تو بیمارستان بستریه اگه نتونستم بهتون سر بزنم حمل بر بی اعتناییم نگذارید. التماس دعا. 

*)


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 23:21  توسط آرژین  | 
 

به همون اندازه که برای تنوع مایه میزارم با تکرار و یکنواختی میانه خوبی ندارم. شاید بخاطر همین که هر وقت چیزی میگم یا نظری میدم همه منتظرن که حرفمو عوض کنم. چقدر بده وقتی آدما فرقه تنوع تو کارای روزمره رو با ثابت بودن تو گفتار و نظر رو ندونن. باور کنید من ثابت نظرم...

*)


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 0:18  توسط آرژین  | 
 

 

چند وقتی بود که این "حذف وبلاگ" وسوسم میکرد. آخرشم که........................

*)


+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 11:34  توسط آرژین  |